خرید بک لینک
قرنطینه نام دیگر عشق است روی استیکی نوت جلوی دستم روی میز نوشتم جمع کل اقلام 440.28 کیلوگرم و زیرش یه خط بلند مشکی کشیدم و زیر اون خط نوشتم جمع داده شده در جدول 445.28 کیلوگرم. کنار این دو تا عدد و خط بینشون دقیقا عمود به ا

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 2:20

اولین کلاسم تو مدرسه با همچین دانشآموزایی بود. البته مصممتر و جدیتر از اینها. هنوزم که هنوزه گاه و بیگاه بهم پیام میدن و اشکم رو درمیارن. دلم براشون تنگ شده. بعد مدتها این فیلمی بود که تمام طول

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

کولهام رو جمع کردم که برم کرمانشاه... دلم گرفته از غروبی... نمیدونم چرا... شب با خودم فکر میکردم که الان باید یکی بود که هی پیام میداد و میگفت میخوای برسونمت تا ترمینال؟ باید یکی بود که وسایلم

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

راه که افتادم برم ترمینال تو اسنپ داشتم با خودم فکر میکردم که عنوان پست قبلی رو عوض کنم. هی فکر کردم دیدم باید میذاشتمش "پیکر گم شده" که هم معنای آدم گمشده بده هم معنای بخشی از منظومه نظامی که نوشت

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

دو سال پیش بود فکر کنم که شب عید مطلبی گذاشتم که از سر کار با یه بسته شکلات به عنوان هدیه عید دارم برمیگردم خونه و خوشحالم که یه شغل پارهوقت دارم. بعد شاکی بودم که برادرم کلی مزایا و عیدی و اینها د

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

برنامه چند روزه سفر ریختم. میخوام بیگ لبوفسکی خودم باشم. همینقدر رها. همینقدر پذیرای همه اتفاقاتی که میفته. همینقدر بیخیال...هر سال یه خاطره برای خودتون بسازین. حتی تو بدترین سال زندگیتون اگه فکر میکنید همین امساله. یه خاطره که 40 سال بعد بگین سال 98؟ آره یادمه... و یادتون بیاد که چند روزی دهن زندگی رو سرویس کردین اون سال :)

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

خواب دیدم تو راهبه یه صومعه کوچیک تو یکی از شهرهای لهستانی و من یه نوازنده ساکسیفون که روحش تو زندگی قبلیش یه کولی دورهگرد بوده و شهر به شهر با ساز زهوار دررفتهاش میگرده و هیچوقت این دو نفر تو مسی

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

28 اسفند رفتم سفر و پیش خودم فکر کردم میشه شما رو هم شریک سفرم کنم. یعنی دقیقا یه عکس تو حیاط خونه گرفتم از چمدون و کوله و پاهام با همون کفش معروفم و بعدش گفتم پستش میکنم شب و هر شب هم هر جا که بتونم

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

از پارسال شهریور که تصمیم گرفتم برنامه ازدواج را کلید بزنم و موردهایی را که میشناسم لیست کردم و به اتفاقات زندگی جدیتر از دریچه پیدا کردن آدم مناسب نگاه کردم و تقریبا ناامید از معرفی کردن یک دختر م

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

این هفته یکی از سختترین هفتههای زندگیم بود. از شنبه تا چهارشنبه رو به جای ساعت 4 بعدازظهر ساعت 9 و 10 شب برگشتم خونه و کلی جلسه و هماهنگی و استرس داشتم. تازه یکی از بدترین روزای امسال رو هم همین دی

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 21:36

صفحه بندی